آيينه ي پرچين

شعر عاشقانه

اين وبلاگ را براي كسي درست كردم كه دوسش دارم اما او مرا دوست ندارد

آيينه ي پرچين


در چشم هايم ريخت شب، با سايه اش سنگين
با من چه خواهد کرد اين ديوانه ی ديرين؟
خالی شدم از آسمان، ديگر نخواهم برد
راهی به سوی خلوت رويايی پروين
ناديدنی ها ديده ام در چارسوی خويش
ناگفتنی ها خوانده ام زين پرده ی چرکين
ديگر صدايم سوخت، حتی چشمهايم سوخت
تصوير من افتاد در آيينه ای پُرچين
چون پت پتِ فانوس می لرزم به پای خويش
ای شب! چه می خواهی ز من با سايه ات سنگين؟
وا مانده ام، من نيستم اينی که می بينی
انگار مثل سايه ام من، سايه ای چوبين
در چشمهايم نيست رنگ آرزوهايم
در دستهايم نيست ديگر چشم فردا بين




نظرات شما عزیزان:

نازنين
ساعت20:06---7 فروردين 1391
سلام ..
لينكتون كردم
دوس داشتيد منم لينك كنيد
ممنون


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





+ نوشته شده در دو شنبه 7 فروردين 1391برچسب:, ساعت 19:46 توسط دل شكسته |